عبد الحسين نوايى
282
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
از كسى حرف تند و ملامتآميزى نشنيده بود ، به حالت قهر از مجلس بيرون رفت . در حالى كه با خود مىگفت بختياريها را مىآورم و تمام دموكراتها را مىكشم ! ! ارتجاع در تكاپو پيدا بود كه بين مجلس و دولت كشاكشى علنى روى داده است . اين مطلب همراه با اولتيماتوم وحشيانه و تند روسها ملت ايران را مبهوت و مشوش ساخته بود . اصرار ناصر الملك نايب السلطنه و رئيس الوزرا در وارد كردن محتشم السلطنه در كابينه مىرساند كه دولت مشروطه در خطر تجاوز روس قرار گرفته و ارتجاع بار ديگر به كمك سربازان تزار در كمين مشروطيت نشسته است . اين وضع موجب شد كه كسانىكه از نخست دل با مشروطه يكى نداشتند به تكاپو افتند . از آنجمله احمد خان علاء الدوله ، با چند نفر ديگر از مرتجعين و مخالفين مشروطيت ، با يكديگر همداستان شده از دولت روس كتبا خواستار شدند كه بار ديگر محمد على ميرزا را بر سرير سلطنت ايران مستقر سازند . اين نامه تصادفا به دست يپرم رئيس نظميه ( شهربانى ) افتاد . روز هشتم ذى الحجه يپرم و حسينقلى خان نواب پيش شوستر رفتند و صلاحديد كردند و شوستر گفت ملاحظه من و همكاران مرا مكنيد . هرطور صلاح دولت و ملت است عمل نمائيد . روز نهم ذى الحجه ، آزادىخواهان ايران ميرزا احمد خان علاء الدوله را هنگام خروج از منزل به ضرب گلوله كشتند و همان روز به مشير السلطنه صدراعظم باغشاه كه سوار بر اسب مىگذشت تيراندازى كردند . وى مجروح شد . ولى نمرد . اما برادرزادهاش كشته شد . ظاهرا كشندگان علاء الدوله از مجاهدينى بودند كه يپرم انتخاب كرده و گسيل داشته بود . وقتى صمصام السلطنه خبر قتل علاء الدوله را شنيد گريه كرد و قسم خورد كه در قبال خون وى بيست دموكرات را خواهم كشت ! !